پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

یادداشتهای مامان

دندون درد هانیا.....

1394/7/15 14:40
نویسنده : فریما
293 بازدید
اشتراک گذاری

vinebar

سلام هانیای خوشگلم....

totalgifs.com barrinhas gif gif 68.gif

اومدم تا بهت بگم این روزا تو همش از دندون درد می نالیدی . همش گریه میکردی

و میگفتی که دندونم درد میکنه

 

من و بابایی هم تصمیم گرفتیم که ببریمت پیش دندون پزشک تا دندوناتو واست

درست کنه. به خاطر همین مامانی زنگ زد به خاله شیوا تا برات از دکتری که

دندونای امیر ارسلان رو درست کرده بود وقت بگیره . خاله شیوا هم دستش درد

نکنه پرسیده بود گفته بودن که باید حضوری بیاد و نوبت بگیره . بابایی هم ساعت

2/5 رفته بود و نوبت گرفته بود بهش گفتن که ساعت سه بیارش برای معاینه . منم

هانی گلی رو بردم اونجا بابایی هم همونجا منتظرمون بود دکتر وقتی معاینه کرد

گفت که هشت تا از دندوناش خرابه و عصب کشی میخواد . اگر هم بخواین

درستش کنین باید حتما با بیهوشی باشه. خلاصه که اونجا من و بابایی خیلی

ناراحت شدیم و اعصابمون ریخت به هم . چون نمیخواستیم تو توی این سن

بیهوشی بگیری . تصمیم گرفتیم ببریمت پیش یه دکتر دیگه . دوباره فرداش بردیمت

پیش یه دکتر دیگه اونم معاینه کرد و عکس دندونا رو که دید گفت باید با بیهوشی

براش درست کنیم .

ولی اگه بچه ی آرومی باشه و همکاری کنه میتونیم بدون اینکه بیهوش بشه براش

با بی حسی کم کم درست کنیم . دکتر گفت شما هانی رو آخر وقت بیاریدش تا

یکی از دندوناشو امتحان کنیم اگه گذاشت و اذیت نکرد و همکاری کرد براش با بی

حسی درست میکنیم تا بیهوشی نگیره ولی اگه نزاره باید حتما بیهوش بشه ...

 

خلاصه که من و بابایی دل تو دلمون نبود و نمیدونستیم چیکار کنیم همش خدا خدا

میکردیم که تو اذیت نکنی و بزاری که دندونت درست شه و نیازی به بیهوشی نباشه...

خلاصه که این چند ساعت خیلی پر استرس و عذاب آور بود . تورو بردیم تو خیابون و

گشتیم و برات اسباب بازی خریدیم و باهات صحبت کردیم که اذیت نکنی و ....

 

خلاصه وقتش رسید و بردیمت پیش دکترت . خدا خیرش بده دکترت . دکتر خوبی

بود و با حوصله و اخلاق خوبش باهات صحبت کرد و یواش یواش آمپول بی حسی

رو برات زد و بعد از ده دقیقه هم شروع کرد به عصب کشی و پر کردن و بعد از اون

هم روکش کرد برات به قول خودت برات دندون آهنی گذاشت تا کرمها نتونن برن تو

دندونت.

الهی که مامان فدات شه تو هم ساکت نشسته بودی و به حرفهای خانم دکترت

گوش میکردی . بالاخره کار دندونت تموم شد و قرار شد هر چند وقت یکبار بری و

بقیه ی دندونات هم درست کنی ..

دکترت هم تعجب کرده بود و میگفت ماشالله خیلی صبورو ساکته . فکر نمیکردم

همکاری کنه و بزاره تا دندونش رو درست کنم ..

راستشو بخوای دخمل خوشگلم من و بابایی هم تعجب کرده بودیم که اینقدر

ساکت و صبور نشستی و هیچی نمیگی ..

خلاصه که خوشگلم من و بابایی خیلی خوشحال بودیم و به داشتن همچین دختر

شجاع و صبوری افتخار میکنیم....

 

دخمل خوشگلم در آخر هم عکسهای درست کردن دندونت رو برات میزارم تا ببینی

که چقدر شجاع و صبور بودی نفسم....

http://s3.picofile.com/file/7986013224/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7_zohor313yar_blogfa_om_6_.gif

 

 

پسندها (4)

نظرات (2)

فاطمه مامان
4 آبان 94 21:33
منم آفرین میگم بهت دخمل خوب و صبور...
Mom Shahnaz
17 آبان 94 17:21
ای جوووووووونم چه دخمل شیرینی!!! ببوسید دختر وپسر مهربونم رو